غروب اورمزدان
نامه ای برای خالق اورمزدان .
سلام ، حال همه خوب است اما تو باور نکن .
دقیقن یک ماه از سکوتت می گذرد . امروز هم که به وبلاگت سر زدم ، با دیدن جمله «تا اطلاع ثانوی ... » فهمیدم که یک روز دیگر را باید از تقویمی که روزهای سکوت تو را می شمارد می کند ، خط بزنم .
سکوت ترا می توان هم با تفألی از شعر « بامداد » تعبیر کرد که سکوت را سرشار از سخنان ناگفته می داند و هم از « هشدار» نصرت رحمانی ، آنجا که می گوید :
« نوك پرنده را هرگز مبند
با بالهایش آواز خواهد خواند ...»
به هر حال می دانم که این سکوت خواسته یا نا خواسته برای کسی که سرشار از گفتن است چیزی ست شبیه ...
امان از نقطه چین هایی که غوغا می کنند .
***
مدتهاست که دلم برای خواندن شعرهایت تنگ شده است
صفحه های خالی دفترم
برای حضور در « ضیافت » « بی دریغ » شعرهایت بی تابی می کنند .
ای « منجی عشق »
من از پنجره « آوای سکوت » تو
« پرستوی کوچیده » « چشم به راه » ی را دیدم
که « پیام آور » « قصه ای دیگر » بود .
ای « نیازمند بی نیاز » ،
« صوت جاودانه » « نیایش » تو
« شاه بیت » « عاشقانه ترین ترانه » های من
در شب « معراج عشق » است .
ساقی مغرور « شهر من » ،
این « مرد سفر » را
که در جستجوی « شعری برای تو »
« واژه های پر پر » « باغ بی بر » ی را زمزمه می کند ،
« سزاوار ـ» « نوازش خیال » خود بدان .
* عنوان های داخل گیومه برگرفته از کتاب شعر آوای سکوت سروده ساقی لقایی است .
14:31 | انوشیروان |
